پنج شنبه 25 مهر 1398
پایگاه اطلاع رسانی
ستاد اکرام استان سمنان

امام علي (ع) و يتيمان

امام علي (ع) و يتيمان

روزى امام علی (ع) زنى را مشاهده کرد که مشک آبى را به دوش گرفته و با زحمت و مشقت آن را حمل مى ‏کند.

حضرت از آن زن درخواست کرد که ظرف سنگین آب را در اختیار ايشان قرار دهد. على علیه السلام مشک را برداشت و از احوال زن پرسش نمود. معلوم شد شوهر وى از سربازان شهید اسلام بوده كه در رکاب آن حضرت جنگيده است و اكنون هزینه ي زندگى فرزندان وي، باعث کار آن زن و آب کشى به خانه دیگران گردیده است.

 مولاى متقیان نشاني خانه او را گرفته و خداحافظي فرمود. صبحدم زنبیلى پر از خرما و روغن و آرد و گوشت را به دوش گرفته و سمت خانه زن حركت نمود. در طول راه برخى از مؤمنین خواستند كه به حضرت کمک نمايند ولى حضرت مى ‏فرمود: روز رستاخیز بار مرا چه کسى حمل مى ‏کند؟!

على علیه السلام پس از در زدن و اجازه گرفتن، به طور ناشناس وارد خانه شد و به زن پيشنهاد داد كه یا او بچه‏ ها را به بازى گرفته و مشغول کند و یا به خمیر کردن و نان پختن بپردازد.

زن گفت: شما بچه‏ ها را مشغول کنید، من به کار خمیر کردن و پختن نان مى ‏پردازم. خدا از تو راضى شود و بین من و «على بن ابى طالب» حاکم گردد!

 حضرت على(ع) فوراً مقدارى گوشت را پخت و با خرما بر دهان بچه ‏ها گذاشت. هر بار كه لقمه‏ اى را به آنان مى ‏خورانید مى ‏فرمود: اى فرزندانم! على را حلال کنید!

 چون خمیر آماده ي پختن گردید، زن عرض کرد: اى بنده خدا تنور را روشن کن.

على علیه السلام تنور را روشن نمود.  هنگامی که آتش شعله ور گردید، حضرت صورت مبارک خویش را بر روى شعله‏ هاى آتش گرفت و فرمود بچش اى على! این جزاى کسى است که از یتیمان غفلت کند!

در این هنگام زن همسایه وارد شد و دید «على بن ابى ‏طالب» با بچه ‏ها بازى مى ‏کند و آنان را مى ‏خنداند و لقمه‏ بر دهانشان مى‏ گذارد. با دیدن اين صحنه، خطاب به زن گفت: واى بر تو. این «امیرالمؤمنین» است که در خانه ي تو کار مى ‏کند و بچه‏ هایت را مى ‏خنداند؟!

 زن از گفتار و کردار خود احساس شرم کرد و با عذر خواهى به حضرت عرض نمود: یا امیرالمؤمنین ! من از شما شرم دارم كه نشناخته حرف‏هایى زده و شما را به کار گماردم.

 على علیه السلام فرمودند: من از شما شرم مى ‏کنم که تا به حال از اوضاع شما بى ‏اطلاع مانده‏ ام!  

 

معرفی حامیان نمونه دفترچه مهمان دل نوشته ها پرداخت آنلاین